|
3- دانش و مکتب پیکرنگاری یکی دیگر از مظاهر هنری بسیار قدیم ایران باستان،هنر نقاشی است. هنر نقاشی در ایران قدیم مرادف است با دوران خطوط تصویری که در آثار باقیمانده ی نجد ایران به صورتهای مختلف،روی مدالها،سکه ها،ظروف گلی،سفالی و فلزی،در آثار قدیم و همچنین پارچه و قالی مشاهده شده است. نقوش بسیار زیبایی که بر روی ظروف و اشیا مربوط به آریاهای ایرانی به دست آمده نشان دهنده ی ذوق هنری انان در هنر پیکرنگاری است. کوزه گر ایران باستان علاوه بر فن قالب ریزی به فن و هنر نقاشی نیز آشنایی داشته و تصاویر جانوران و گیاهان را بر روی ظروف و اشیا سفالین نقش میکرده است. گیرشمن می نویسد: کوزه گر با خطوطی ساده مخلوقاتی را تصویر کرده است که حاکی از جنبش و واقع پردازی(رئالیسم)کامل است، و تقریباً در همان زمان ، وی شروع به ساده کردن موضوعهای طبیعی(ناتورالیستی)نمود و در راه ایجاد سبکی که در آن غالباً تشخیص موضوع اصلی دشوار است گام برداشت... در هیچ جای دیگر نظیر این فن شناخته نشده،و این امر می رساند که نجد ایران زادگاه اصلی ظروف منقوش است.هیچیک از ظروف سفالین نواحی دیگر در آن روزگار دیرین، نشانه یی از چنان رئالیسم قوی که با این سرعت به مرحله سبک متخیل رسیده باشد به جا نگذاشته است... هنرمندان در آغاز کار تمایل بیشتری نسبت به رئالیسم نشان میدادند و تصاویر مار،پلنگ،قوچ کوهی،مرال،لکلک و شتر مرغ را پشت سر همیا در فواصل مربع با مهارت نقش می کردند. این نقاشی مبین سبک طبیعت پردازی(ناتورالیسم)است. تصویرهای اورارتویی بر روی غلاف و قیضه شمشیر و تزیینات البسه با نقوش مربع و دایره شکل نشان دهنده ی ذوق هنری این قوم آریایی است و به گفته ی برخی از باستان شناسان و مورخین به حق باید گفت که پایه واساس نقاشی در جهان، ایرانیان بنا نهاده اند.انبیه و کاخهای دوره ی هخامنشی با سنگهای برجسته و کاشیهای پرنقش و نگار با الوان بدیع بر روی دیوارها، وبه صورت کنده کاری و خاتم کاری بر روی عاج و مانند آن گویای سبک و پیشرفت هنر نقاشی در این دوران باشند. آثار متعدد از قبیل ظظروف و تزییات فلزی گرانبها،همه دلالت بر رواج و توسعه ی آموزش نقاشی در این دوره است. نقاشی و پیکرتراشی در شوش و پاسارگاد هنر مستقلی نبوده،بلکه رشته هایی از صنعت و هنر معماری به شمار میامد و بنا به گفته ی لویی واندنبرگ: ((در نقوش سفالهای طبقه ی اول شوش، سادگی و روشنی نقوش حکمفرماست.در ترکیب نقوش در شوش تناسب حجم رعایت شده،به علاوه هر عضوی از این نقوش ارزش واقعی خود را در مجموع ترکیب حفظ نموده است و این اصل در نقوش تل بکون رعایت نشده است،زیرا در آنجا هر عضوی در مجموع ترکیب عناصر محو گردیده است. در بکون موضوع های نقاشی به تعداد زیاد در یک محیط محدود گرد آمده است،ولی در طبقه اول شوش،نقاش با روش منظمی به کار خود پرداخته و سادگی نقوش را کاملا رعایت کرده و سعی کرده است،بین هر نقش با نقش دیگر،یک فضای آزاد و بدون نقش ایجاد کند. در هیچ منطقه از ایران،نقش حیوان با این مهارت دیده نشده ، و در نقش انسان نیز همین مهارت بکار برده شده است.)) باید اضافه کرد که هخامنشیان از کار و هنر هنرمندان خارجی استفاده کرده و جنبه های مثبت آنها را پذیرفته اند،هنر عمده ی آنها شاهکاری ازترکیب و تلفیق هنرهای مختلف است و آنچه مایه امتیاز هنر هخامنشی است و آن را مستقل و مشخص مسازد،همان هنر ترکیب و تلفیق سبکهای مختلف و هماهنگ کردن انها با یکدیگر میباشد. هنرمندان این دوره از نظر آموزشهای لازم هنری به آن اندازه مهارت و تخصص پیدا کرده بودند که انواع مختلف هنرهای ملل دیگر را با هم در یک قالب یا پیکر عرضه می کردند. اشکانیان قصرها و بناهای خود را با تصاویر بزرگ و زیبای رنگ مزین میکردند.گچ بریهای اطراف و دور دیوارهای این دوره نمونه ی هنر نقاشی و محصول کار هنرمندان خوش ذوق و ماهر اشکانی است، استادان پارتی در تعبیه و خلق تصاویر و نقوش برجسته مهارت خاصی داشتند. نقوش برجسته که سحنه هایی از تشریفات و برگزاری مراسم مذهبی،یا جنگ تن به تن پارتیان را نشان میدهد که در کنده کاریهای متعدد دیده می شود که از خصوصیات هنر پیکرنگاری زمان اشکانی است. ((نوع دیگر از هنر تصویری که در عهد پارتیان رواج و رونق فراوان داشته نقاشی های رنگی دیواری بوده است.در کوه خوجه،در جزیره ای که در مرکز دریاچه ی هامون سیستان قرار دارد،بقایای کاخی که توسط گوندوفر(قرن اول میلادی)بنا شده نقاشی بسیار زیبای رنگی بر دیوار دیده میشود که خدایان و نوازندگان و شاه و ملکه را نشان میدهد.)) تصویر خدای معبد میترا نشان میدهد که در ترکیب این نقوش ویژگیهای هنر اصیل ایرانی به کمال رفته و پیکر پرشکوه خداوند با لباس پارتی و مجهز به کمان در حال شکار و تیراندازی دیده میشود.تصاویر متعددی در دورااورپوس موجود است که بیشتر صحنه هایی از شکار و بزم را نشان میدهد و انها نیز از ویژگیهای هنر خاص این دوره برخوردار است. در منابع مختلف درباره ی چگونگی نقاشی های دیواری ( Groffiti) این دوره مطالب زیاد نوشته شده و شاید بهترین و مهمترین این نوع نقاشی نمونه ایست که در کوه خواجه در مصب رود هیرمند بر اثر خشکی هوا و شرایط مساعد جوی،نسبتا سالم مانده است.پروفسور هرتسفلد آلمانی درباره ی نقاشی های دوره ی اشکانیان تحقیق و مطالعه زیاد کرده و ترکیب و اختلاط هنر نقاشی ایرانی و یونانی این عهد را بیان داشته ولی اصالت و ذوق هنری این دوره را نادیده نگرفته و آثار بدیع و نقاشی ها و استادکاران ایرانی را مورد تحسین و تمجید قرار داده است. همانطور که در قسمت هنر موسیقی گفته شد هنر بطور کلی در زمان ساسانیان پیشرفت و ترقی زیاد پیدا کرد و موسیقی و نقاشی از هنرهای بسیار ارزنده ی این دوره بشمار میرود. حفریات و کاوش های اخیر،غنای هنر ساسانی از جمله نقاشی را نشان می دهد، شاهان ساسانی بیش از پیش به جنبه های هنری و تزیینی و تجملی اهمیت میدادند. از روی آثار هنری و تصاویری که از صحنه های مختلف بصورت گچ بری و نقاشی از حیوانات و گیاهان و انسان بر روی سنگها و دیواره ها نقش شده است میتوان دریافت که در این زمان هنرمندان و استادانی چیره دستبه پیکرنگاریاشتغال داشته اند. نمونه های بسیار زیبایی از این هنر در بیشابور(تنگ چوگان کازرون)و فیروز آباد و طاق بستان وجود دارد، که از نظر ظرافت و اموزش هنری قابل توجه است. بعضی از این آثار بر روی دیواره های کاخ پادشاهان به طرز استادانه یی با تصاویر مختلف زینت یافته است. از جمله بقایای هنر نقاشی در بناهای کرخه نزدیک یکی از شهرهای بزرگ ساسانی و نقاشی های دیگر در منتهی الیه شرق ایران(دختر انوشیروان) حاکی از گسترش و توجه به آموزش این هنر در دوره ساسانی است.
الف- مکتب نقاشی مانی: به درستی میتوان ادعا کرد که در این زمان همگام با سایر ترقیات و پیشرفتهای علمی و اجتماعی،هنر نقاشی نیز به صورت آموزش عالی تدریس میشده است و مانی خود بزرگترین استادو از هنرمندان بنام این دوره به شمار میرود.ظروف منقوش از زر و سیم در نقاط مختلف ایران و آسیای مرکزی پیدا شده که در حال حاضر به وصرت مجموعه های بسیار نقیسی در موزه ی ارمیتاژ لنین گراد و در موزه های دیگر از جمله موزه ایران باستان در تهران نگه داری می شود و همه نشان دهنده و روشنگر ذوق هنری و کار هنرمندانی ورزیده و دانش آموخته است.اخیرا در خوارزم در ولایت بیانچی کند (Piandj-Kant) تعدا زیادی از آثار نقاشیهای دیواری مروبط به ساسانیان بدست آمده که در نوع خود از بدایع هنر نقاشی است و به عقیده گیرشمن: ((نقاشان و هنرمندان ایران صورت سیمرغ را بر روی جامهای سیمین که در مهمانی ها و جشن ها بکار میرفته،نقش میکرده اند تا مذاق اهل عصر را که مشتاق به حکایات عجیبه و اسرار آمیز و روایات از بلاد بعیده بوده اند خوش آید.)) ب- رنگ آمیزی: از حفاریهایی که در تیسفون به عمل آمده ، آثاری از نقوش دیواری دوره ی ساسانی بدست آمده که با رنگهای مختلف رنگ آمیزی شده است،رنگهایی که در این نقوش مورد استفاده قرار گرفته عبارتند از رنگهای زرد،سرخ و خرمایی و بنظر میرسد که گاهی از سرخی رناس نیز استفاده میکرده اند.رنگهای آبی آسمانی و سیاه نیز با ذوق سرشار و با استادی هر چه تمامتر جهت تزیین حاشیه ها بکار برده اند و مسلما برای ترکیب صحیح و موارد استعمال آنها تحت شرایطی به یادگیری و چگونگی بکار بردن آنها میپرداخته اند که از آموشهای تبعی هنر نقاششی بحساب میاید. پ- مکتب پیکرنگاری: معروف ترین و بزرگترین نقاشان این دوره مانی است که کتاب ارتنگ(ارژنگ) او معروف است.مانی نه تنها در پیکرنگاری استادی و مهارت خاص داشته،بلکه در خطاطی نیز سرآمد همگان بوده است.شاید یکی از عوامل پیشرفت و تعالی و شهرت مانی بعنوان بنیان گذار مذهبی جدید همانا هنر و ذوق سرشار او بوده است. کریستن سن مینویسد: ((در روایات نویسندگان اسلامی،که آمیخته به افسانه است،صفات فوق العاده از مانی ذکر شده است،از جمله چابکی و مهارت او در خط و نقاشی است.منجمله ابولعمالی نویسنده ایرانی حکایت میکند که مانی: بر پایه یی از حریر سپید خطی فرو کشید،چنانکه آن یک تار حریر بیرون کشیدند و آن خط ناپدید شت وکتابی کرد به انواع تصاویر،که آنرا ارژنگ مانی خواندند و در خزاین غزنین هست .... بنا بر افسانه، که میرخوند اورده و منشا آن معلوم نیست،مانی غاری را در ممالک مشرق به صورتهای گوناگون آراسته بود. در حفاری تورفان و خوچو Chotsho نمونه ییی از صنایع مانویان بدست آمده است.در خوچو غاری یافته اند منقش به نقوش بسیار،که دقایق نقاشی از آنها هنوز نمایان است.یکی از این صورتها مرد بزرگی را نشان میدهد(که گویا خود مانی است) که به هیات مغولی است با سبلت آویخته و ریش دو شاخ،در پشت سر او به شکل هاله قرص خورشید رسم شده است،که متن آن سرخ و حاشیه آن سفید است و قسمت زیرین آن قرص در میان هلالی قرار گرفته ...)) علاوه بر توجه به زیبایی نقوش که صرفا جنبه ی آموزش هنری و مستلزم دقایق و ریزه کاریها بصورت اشکال مصور است،چهت سوادآموزی نیز از این تصاویراستفاده میشده است.گویند مانی صورت ترسناک از فرزندان ظلمت و تاریکی را با رنگهای مختلف ترسیم میکرد تا در بینندگان نفرت ایجاد شود و در عوض فرزندان نو را به شکل فریبنده و زیبا رسم می کرد تا حسن صورت آنها مورد پسند بیگاناگن قرار گیرد. مانی از این تصاویر زیبا و نقوش نفرت انگیز جهت تعلیم و آموزش تصویری استفاده میکرده است.ضمن بحث مفصلی که کریستن سن از هنر نقاشی و بخصوص از مانی کرده می نویسد: ((این تصاویر،که در آنها دقت و لطافت فوق العاده ای بکار رفته، شخص را به یاد صنعت مینیاتور سازی ایران در زمان اسلام می اندازد و شهادت میدهد، که این صعنت در ایران بسیار قدیم بوده ، زیرا بنابر قول کومون ظاهرا این صنعت را مانویان از کشور ساسانی به ترکستان نقل کرده اند و در آنجا توسعه یافته، شاهکارهای صنعتی تولید کرده است ونیز این تصاویر صنایع یونانی بین النهرین را بخاطر میاورد، که نمونه هایی از ان در نقوش دیواری شهر دورا هنوز باقی مانده است.)) در این دوره منظور نقاش همواره بیان فکر و تشریح واقعیات بوده و کمتر پای بند رعایت اصول و قواعد و زیبایی مناظر بوده است. مثلا تصویر شاه را چند برابر از تصویر عادی می کشیدند و با این عمل اهمیت نسبی و قدرت ایشان را جلوه گر می ساختند. نقاش ایرانی در این دوران بیشتر در بند بیان یک واقعه به بهترین نحو ممکن بوده است و نظرات و افکار خود را بصورت رمز و اشاره ولی قابل درک در قالب مناظر و تصاویر بیان میکرده است. ((روح تصوف ایرانی همه اش در عالم استعاره و تشبیه و رمز کنایه سخن میگوید و ایرانی اصولا از رمز و کنایه لذت میبرد. امشاسپندان دین زرتشت از همان ابتدا بر خلاف پانتئون یونانی یک عده مظاهر اخلاقی و غیر جسمانی بودند و همین امر در نقاشی ایران نقش خاص خود را بازی میکند.)) نتیجه اینکه در ایران باستان از زمان آریاها تا دوره ی ساسانیان نقاشی به عنوان یکی از پدیده های جالب و جاذب زندگی مورد توجه نیاکان ما بوده و پیوسته در راه ترقی و تکامل آن کوشش کرده اند و در هر دوره یی بنا به مقتضیات زمان، این هنر از نظر آموزشی و تطور به صورتی متجلی گشته است، که نشان دهنده ی اوضاع و احوال آن زمان میباشد. بدین طریق می بینیم که هنر و مکتب نقاشی و آموزش آن نیز مانند دیگر پیدیده های تمدن در ایران باستان ریشه یی عمیق داشته و نقاشانی چون مانی و دیگران که متاسفانه نامشان از دفتر تاریخ زدوده شده در هزاران سال پیش پایه ی مکتب نقاشی جهانی را ریخته اند.در زمان ساسانیان با توسعه ی مراکز آموزشی و به خصوص تاسیس دانشگاه جندی شاپور نقاشی به عنوان رشته یی از هنرهای زیبا مورد توجه بیشتری واقع شده و با وجود اشکالات و تحریمات مذهبی به پیشرفت خود تا به امروز ادامه داده است.
|